شهید یدالله دهقان بنادکوکی

نام پدر: علی اکبر

شهید یدالله دهقان بنادکوکی
نام پدر: علی اکبر
تاریخ تولد: 20-8-1340 شمسی
محل تولد: یزد - یزد - یزد
تاریخ شهادت : 13-8-1362 شمسی
محل شهادت : پاسگاه زید
گلزار شهدا: بنادکوک
یزد - تفت

وصیت نامه شهید یدالله دهقان بنادکوکی

بسم الله الرحمن الرحیم

« یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر و الصلوة الله مع الصابرین . ولا تقولوا

لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیا ولکن لا تشعرون . ولنبلوکم بشی من

الخوف والجوع و نقص من الاموال والا نفس والثمرات و بشرالصابرین الذین

اصابتهم المصیبته قالوا اناالله وانا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون» .

درود بر همه پیامبران الهی از آدم تا خاتم محمد مصطفی (ص) و درود بر ائمه معصومین از علی (ع) تا حضرت مهدی (عج) و سلام بر ولایت فقیه این ادامه رسالت انبیا و تداوم بخش امامت ائمه و درود بر امام امت امام خمینی عصاره ولایت و امامت و سلام بروان پاک همه شهدای اسلام از صدر تاکنون . چند جمله ای را بعنوان وصیتنامه در این آخرین لحظات عمر ظاهری و تولد حقیقیم به امت اسلام و پدر و مادر و همسرم و همه برادران و خواهرانم تقدیم می کنم . شکر و سپاس خداوند را که ما را با رهبری امام امت از خواب غفلت بیدار نمود و از گمراهی و ظلمت بسوی نور هدایت فرمود و به ما راه و رسم زندگی را آموخت و همه ما را از ظلمت مادیات بسوی معنویات سوق داد پس ای برادران و خواهران قدر این رهبر را بدانید و همیشه پیرو احکام و راه او باشید و به عهد و پیمانی که با او بسته اید وفادارتر از قبل گردید و همچنان که در مسائل عبادی تابع ایشان هستید در مورد مسائل سیاسی هم تابع باشید که دین و سیاست دو معنی یک لغت می باشند و از هم جدا نیستند و پیوند خویش را با ولایت فقیه و روحانیت مستحکمتر کنید و نگذارید دشمنان اسلام این یار و یاور همیشگی تان را با توطئه های فریبنده خودش از شما جدا سازد و بدانید تا حاکم شما ولایت فقیه است به مملکت شما هیچ آسیبی نخواهد رسید پس همه با هم به ریسمان محکم الهی چنگ زنید و با وحدت خویش توطئه ها را خنثی کنید و الان یکی از توطئه های این جنایتکاران همین جنگ تحمیلی است و این هم آخرین آن نخواهد بود اکنون که ما برای هدف بزرگی چون اسلام عزیز بپا خواسته ایم باید خود را آماده و مجهز برای خنثی نمودن همه این تلاشهای این مزدوران کنیم و امروز روز امتحان الهی فرا رسیده است و امروز روزی است که پس از آن همه نماز خواندنها و عبادتها مؤمنان حقیقی باید راه خویش را انتخاب کنند و به میدان جهاد بیایند و از امتحان الهی سرافراز بیرون بیایند هدف دشمنان اسلام گرفتن خاک نیست و ما هم نه برای خاک و نه برای قدرت می جنگیم بلکه برای یک هدف مقدسی همچون اسلام می جنگیم و آنانکه در این راه به شهادت میرسند آنان فاتحان میدان نبردند و این مائیم که مسئولیت خویش را انجام داده ایم و به آرزوی خویش هم رسیده ایم اما شما ای برادران مبادا در خواب غفلت بمیرید و اکنون که موقعیت برای توبه نمودن از گناهان قبلی فرا رسیده است رو به جبهه آورید و در سرزمینهای داغ خوزستان وکوههای سرد کردستان العفو گویان به سوی خدایتان بشتابید الان که امام عزیزمان رفتن به جبهه ها را واجب کفایی می دانند و مسئله جنگ را مسئله اصلی می دانند مبادا شما در غفلت بمانید و با درست کردن بهانه برای خودتان ، مسئه اصلی را فراموش کرده و از امتحان الهی پیروز بیرون نیایید . همه باهم در طرح لبیک یا خمینی که همانا لبیک به ندای هل من ناصر امام حسین (ع) است شرکت نمایید و خود را برای جهاد و مبارزه بر علیه دشمنان آماده تر از قبل کنید و پیروزی نهایی برای مسلمین است . راهم را فراموش نکنید که من برای هدف مقدسی شهید شدم و از همه برادرانی که در تشییع جنازه ام شرکت می کنند و همه ملت اسلام می خواهم همچنان تشییع کننده و پیرو راهم باشید و اسلام را فقط نماز و روزه و خمس ندانید البته اینها هم همه بجای خود ولی ما اینجا برای همین ها می جنگیم و جهاد یکی از درهای بهشت است . شما ای پدر و مادرم چگونه از شما عذرخواهی کنم و چگونه از شما تشکر کنم چون شما مرا در این راه بسیار همراهی کردید مرا حلالم کنید و ببخشید و در آیه ایکه در اول وصیتنامه نوشتم توجه بیشتری کنید و هرگاه خبر شهادتم را شنیدید بگویید : اللهم تقبل منا هذا القربانی و بدانید من هم به آرزوی دیرینه خویش رسیده ام و بر این سعادتی که نصیب شما شده است خدا را شکر کنید و بدانید که ما همه از سوی خدا آمده ایم و روزی هم باید به سوی او برویم از قفس دنیا آزاد گردیم پس سلاح صبر برگیرید و دیگر برادران را همچون محمدرضا تربیت کنید و بدانید که نسل آینده نباید در دامن شما تربیت شود . اما ای همسرم هرکجا از من بدی دیده اید حلالم کنید و در این دوره کوتاه زندگی من بجز خوبی چیزی از شما ندیدم انشاء الله خدا هم از هر دو ما راضی باشد و شما هم در شهادتم بی صبری نکنید و ما همه امانتهایی هستیم که از سوی خدا آمده ایم و همه باید برویم و بدانید که مرگ ما در مقابل حیات اسلام بسیار ناچیز است و اگرخواستید برایم گریه کنید به یاد زینب (س) بیفتید که در یک روز تحمل 72 شهید نمود و شما هم همچون زینب (س) پیام خون مرا به نسل آینده برسانید و به آنها بگویید که ما برای چه شهید شدیم تا آنها هم ادامه دهندگان راهمان باشند . ای برادرانم شما آینده سازان این مملکت هستید وامیدان انقلاب هستید همچنان در سنگر مدرسه بایستید و درس را بعنوان یک وظیفه شرعی بدانید و تا یک صفحه از کتابتان را نفهمیده اید از آن نگذرید و این شما هستید که باید خون ما را به ثمر برسانید به امید روزی که همه مسلسلها به قلم تبدیل گردد . ای خواهرم تنها وصیتم به شما این است که امیدان انقلاب در دامن شما باید تربیت شوند آنها را فراموش نکنید . در آخر من علاقه زیادی به دیدار با امام داشتم اما متأسفانه این سعادت نصیبم نشد اگر شما توفیق یافتید و به محضر امام رفتید سلام مرا هم برسانید و از ایشان بخواهید جهت قبول شدن شهادتم از درگاه خداوند دعا نمایند . خدایا در عمرم که نتوانستم آنگونه که تو می خواهی زندگی کنم پس شهادتم را آن چنان قبول بگردان که کفاره همه گناهانم گردد.آخرین وصیتم اینکه وصیتنامه های همه شهدا را سعی کنید بیشتر عمل کنید و بدینوسیله پیام خونمان را برسانید و تحقق بخشید . درآخر از همه دوستان و قومان و همشهریهایم می خواهم که از بدیهای من در گذردند تقوی را تقوی را پیشه خود سازید .

والسلام- یدالله دهقان بنادکوکی


به گزارش دفاع پرس از یزد، دکتر سمیه دهقان بنادکوکی، فرزند شهید یدالله دهقان بنادکوکی؛ که سال‌ها نبود پدر را تاب آورده است، قلم به دست گرفته است و دل‌مشغولی‌های دخترانه‌اش را در چند خطی برای خبرگزاری دفاع مقدس ارسال کرده است، که در ادامه آن را مرور می‌کنید:

می‌نویسم به نام او که بی‌اذنش هیچ جنبنده‌ای را یارای جنبیدن نیست و به نام تو ای مسافر سال‌های طولانی و ای قرار لحظات بیقراری من. به یاد تو، نه! برای تو می‌نویسم، می‌نویسم تا بخوانی و می‌دانم که می‌خوانی. تویی که ندیدمت ولی در تمام این سال‌ها، گرمی دست ناپیدا و مهربانت را بر سرم حس کردم. آن روز که در درسهایم «بابا آب داد» را می‌خواندم و پریشان بودم از اینکه نیستی که به من آب دهی، تو بودی و جرعه جرعه آب حیات را به حلقوم تشنه من ریختی و امروز در پس این سال‌ها، ای همیشه مهربان من، هنوز بند بند زندگیم سرشار از محبت توست.

ای جان عاشق، آن روز که دست اقتدار خداوند از آستین جوانان این مرز و بوم بیرون آمد؛ تو تکلیف یداللهی‌ات را به انجام رساندی و چقدر نام «یدالله» بر تو برازنده است و امروز ای یدالله، تو و دوستان پاکت هنوز دست با کفایت خداوندید که مرزهای این سرزمین آسمانی را پاسداری می‌کنید و جامه زیبای پاسداری تا ابد آذین‌بخش قامت رعنای شماست.

مهربان من، بگذار با نام روح‌نواز پدر خطابت کنم. پدرم، الحق که پدری را در حقم تمام کردی و در پس پرده‌ای از نور لحظه لحظه راه را نشانم دادی. هرگاه وصیتنامه‌ات را می‌خوانم، وصیتنامه ای که حاکی از عمق بصیرت و بلندی همت توست، احساسی مبهم که آمیخته‌ای از شرمساری و حیرت است وجودم را فرا می‌گیرد.

اما شرمساری آنجاست که وقتی در مطلع سخنت، کلام روح‌بخش الهی را می‌بینم که: «اِستعینوا بالصّبر و الصّلوه»، یاد کم‌صبری‌های خود می‌افتم و وقتی در جای جای وصیتنامه‌ات پشتیبانی از ولایت فقیه و یاری ولی زمان را فریاد می‌زنی، از خود می‌پرسم که آیا آن روز که ولی زمانم ندای «أین عمار» سر داد، من از عماریون بودم؟ و امروز که حضرت ایشان «أین البدریون و الخیبریون» را فریاد می‌کند، آیا من لبیک خواهم گفت؟


اما حیرتم آنجاست که تو در وصیتنامه‌ات به رخم می‌کشی که شهیدی و شاهدی و فراتر از زمان و مکان می‌اندیشیدی و بلکه می‌دیدی! آنجا که می‌گویی: «برای ادامه انقلاب، این دو امر حیاتی را پس از توکل به خدا فراموش نکنید: 1- پیروی از ولایت فقیه که همان پیروی از دستورات خداوند در قرآن مجید است، 2- حفظ وحدت»

و در سطور بعد در تشریح این وحدت می‌گویی: «... اما در مورد وحدت برای تداوم انقلاب، در پرتو الله همه با هم به ریسمان محکم الله چنگ بزنید، اما وحدت را با هر کسی برقرار نکنید و فقط با ولایت فقیه و همه مؤمنان به الله وحدت کنید. البته تمام مستضعفان هم چشم امیدشان به شماست... برای اسلام بجنگید. ما هم برای دفاع از مسلمین به جبهه رفتیم. دشمنان ما هم برای گرفتن خاک به ما حمله نکرده‌اند و فقط برای اینکه از صدور انقلاب اسلامی به سایر جهان جلوگیری کنند به ما حمله کرده‌اند، اما نمی‌دانند که همین جنگ کردن با ما یکی از راه‌هایی است که ما استوارتر می‌شویم و انقلاب ما هم صادر می‌شود.»

انگار تو این روزها را می‌دیدی. تو که همچون مقتدایت امام خمینی (ره) در آن روزهای غربت انقلاب، فراتر از دیدگاه‌های همه تحلیل‌گران کهنه‌کار سیاسی، سخن از صدور و جهانی شدن انقلاب می‌گفتی. گاهی فراموش می‌کنم که در هنگام شهادت فقط بیست و دو سال داشتی.

پدر عزیزم، امروز نوای ملکوتی خمینی کبیر عالم‌گیر شده و جهان در آستانه تحولی عظیم قرار دارد. امروز نغمه‌های «الله اکبر» تو در غربت شلمچه، رساتر از همیشه از بام جهان به گوش می‌رسد و خون سرخ تو بر خاک تفتیده پاسگاه زید در دل میلیون‌ها جوان مصری و تونسی و بحرینی می‌جوشد.

پدرم، به پدر و مادر بزرگوارت وصیت کردی که وقتی خبر شهادتت را می‌شنوند رو به آسمان زمزمه کنند: «اللّهم تقبّل منّا هذا القربان» و گویا پروردگار این قربانی را پذیرفته است که به حرمت خون تو و برادر شهیدت (محمد) و اسماعیل‌های قربانگاه ایران، اردوگاه شیطان در شرق فرو پاشید و اردوگاه شیطانی غرب سراسیمه‌تر از همیشه برای ماندن دست و پا می‌زند و روز به روز مأیوس‌تر از گذشته عقده‌هایش را نسبت به تو و آرمان‌های تو آشکارتر می‌سازد.

پدر مهربانم، دشمن امروز لبریز از کینه و درنده‌تر از همیشه در برابر ما رجز می‌خواند تا ذلتش را در برابر تو و دوستانت بپوشاند و جریان فتنه و نفاق ناجوانمردانه‌تر از همیشه فضای شهر را پر از گرد و غبار کرده است تا ما شما را نبینیم و نتوانیم خطوطی را که شما ترسیم کرد‌ه‌اید، بخوانیم و من نیازمندتر از همیشه محتاج دستان گرم و هدایتگرت هستم.

پدر شهیدم، ای نزدیک‌تر از من به من، باز هم مثل همیشه دستم را بگیر و در این گردنه‌های صعب‌العبور آزمایش و ابتلاء راهنمایم باش و دعایم کن. دعایم کن تا از این قافله آسمانی که به سوی ظهور مولایمان، ولی عصر، مهدی فاطمه (عج) پیش می‌تازد جا نمانم.

دوباره به یاد تو و برای تو زمزمه می‌کنم:

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت

با مرگ نشان سرفرازی نگرفت

زین پیش دلاورا، کسی چون تو شگفت

حیثیت مرگ را به بازی نگرفت